ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

77

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

باب حادى عشر اندر نسب تركان از هر بطن و جنس و ذكر ايشان در حدود مشرق چنين خوانده‌ام كه چون نوح پيغامبر عليه السّلام زمين بر پسران قسمت كرد ، بدان وقت كه طوفان بنشست ، ازان روى جيحون جمله به يافث داد ، چنان كه زمين عرب و عراقين و خراسان و يمن و آن حدود به سام داده بود ، و مصر و يونان و قبط و نبط و بربر و هندوان و زنگبار به حام . و مردمان اين زمينها را نژاد بديشان كنند . و ما به حديث يافث بازشويم . روايت چنانست كه يافث بخواست رفتن از پيش پدر . گفت : " اى پيغامبر خداى آن كشور كه مرا دادى آب كمتر باشد و خرابست . مرا دعايى آموز كه چون به باران حاجت آيد خداى را عزّ و جلّ بدان دعا بخوانيم تا ما را اجابت افتد . " نوح دعا كرد ، و خداى عزّ و جلّ نام بزرگ او را الهام كرد ، و نوح پسر را بياموخت . يافث آن را بر سنگ نقش كرد و چون تعويذ از گردن بياويخت و برفت . و به هروقت كه خداى را بدان نام بخواندى ، به هر حاجتى ، مستجاب بودى و يافث ازان روى جيحون بايستاد . او را هفت پسر بود نام ايشان : اوّل چين ، دوّم ترك ، سيم خزر ، چهارم سقلاب ، پنجم روس ، ششم ميسك ، پدر ياجوج و ماجوج ، هفتم كمارى ، و او پدر بلغاريان و برطاسيان بود . و اين‌همه فرزندان را عقب و نسل بماند ، و هر يكى را گفتار و زبان از گونه‌يى بود . و ازان سوى جيحون ايشان پراكنده شدند در حدود مشرق ، و جايها گرفتند . و ما بعضى از شرح مختصر بگوييم - بعون اللّه و منّه . امّا طبع اين فرزندان : چين سخت عاقل بود و با تدبير ؛ و خزر ساكن بود ، امّا كم‌گفتار بودى ؛ و روس سخت غافل و بىشرم آمد و با مكر و حيلت ؛ و سقلاب مردى نرم‌دل بود ؛ و ميسك نمانده بود - پس پسرش غز پرمكر و دستان بود و گربز ، و جدّش ، يافث ، او را بيش از فرزندان داشتى ؛ و كمارى بازى دوست بود و شكار و عيش كردى ؛ و ترك باادب و عقل بود و راست‌دل . و ما اكنون از اخبارشان بگوييم . اخبار چين بن يافث چون از لب جيحون برفت با فرزندان و قوم خويش ، بسيارى بگرديد ، و اين جايگاه كه اكنون چين است مقام كرد . و نسلش بسيار گشتند . و شهر بنا نهاد ، و از علم و فهم ايزدى از خود چيزها همىفزود ، و